ارغوانارغوان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

شادی خونه ما

شكوه يكسالگي

1392/6/24 19:38
350 بازدید
اشتراک گذاری

در تاريخ چهارده شهريور نود و دو يه جشن خودموني براي شما گرفتيم. از مدت ها قبل براي اين روز برنامه ريزي كرده بوديم و چندين بار منوي غذا و محلش رو تغيير داده بوديم و در نهايت قرار شد مهموني رو خونه پدري بابامحسن بگيريم و مادر جون كلي زحمت كشيد و خونه تكوني كرد و هر كاري كه سر تزيينات دلمون مي خواست از قبيل سوراخ كردن پرده و پونز زدن در و ديوار انجام داديم، تازه دكور خونه رو كلي تغيير داديم و دست آخر خونه رو به هم ريخته گذاشتيم و رفتيم اما مادرجون در تمام مراحل مشوقمون بود هم كلي تشويقمون كرد، هم كلي ذوق كرد و البته كلي خسته شد. و من به عنوان يك عروس قدر شناس در اينجا كلي از ايشون تشكر مي كنم. و البته بابت پخت كشك و بادمجون خوشمزشون كه هركي خورد تعريف كرد. تم تولدمون عدد يك با پروانه و گل بودكه بخشيش رو ماماني با كلاژ درست كرده بودم و زحمت بخش عمده اش رو بابا محسن كشيده بود. دست بابايي درد نكنه كه هر چي ما گفتيم و دلمون خواست انجام داد. خلاصه ما از چهارشنبه هفته قبل رفتيم قم و مشغول كارهاي خودمون شديم تا چهارشنبه شد. چهارشنبه صبح رفتيم شيريني گلاب و كيك شما رو سفارش داديم. عصر هم خونه مادر جون رو با ريسه و بادكنك تزيين كرديم. از هشتادتا بادكنكي كه باد كرديم تا فردا شب موقع تولد فقط شصت تاش مونده بود. اندر احوالات بادكنك بايد بگم كه شما از تركيدن بادكنكا مي ترسيدي و گريه ميكردي، فقط يه بار يه بادكنك وقتي تو بغل بابا اسماعيل بودي تركيد كه شما نترسيدي و تازه كلي دنبالش گشتي. عمه جونم موقع باد كردن بادكنكا انگار داشت خودش رو باد مي كرد شما دو سه بار چشمت افتاد به عمه جون و گريه كردي و البته مام كلي خنديديم و در نتيجه از عمه جون خواستيم ديگه بادكنك باد نكنند و فقط شما رو نگه دارند. خلاصه روز تولد رسيد، از صبحش من خونه مامان جون اينا مشغول درست كردن پنه مرغ و قارچ و سالاد اندونزي و سالاد سيخي شدم و مامان جونم با پاي در رفته شدند همبازي شما ، تا بلكه بي خيال من و پاهام بشي. دم دماي ساعت چهار كارام تموم شد و بابايي اومد دنبالمون، اول رفتيم كيك رو گرفتيم و بعر اومديم خونه مادر جون. عمه زهرا ميز شام رو چيده بود و كوكوسبزي هاي رولتي و كشك بادمجون رو به همراه ساير مخلفات ميز تزيين كرده بود. بابايي هم از صبح پيتزاها رو درست كرده بود و گذاشته بود تو يخچال. از مهمونا خواسته بوديم حتما ساعت هفت بيان و تقريبا حول و حوش هفت و ده دقيقه مهمونا رسيدند. مهمونامون شامل : مادر جون و آقا جون و عمه جون باباجون و مامان جون و دايي سعيد عمو حسين و عمو عليرضا و عمو مجتبي و خانواده هاي محترمشون و سعيده جون نوه عمه و دايي بابا شما كلي در طول جشن ذوق زده بودي همش ناناي ناي مي كردي و دست دسي مي كردي و يكي دوبار هم عموهاتو دعوا كردي كه چرا دست نمي زنيد( كه البته ماماني اون لحظه داشتم ازت فيلم مي گرفتم) كلي عكس انداختيم و فيلم گرفتيم و بابايي فوتو كليپي كه از لحظه اول به دنيا اومدن شما شروع شده بود تا يكسالگي تون رو پخش كرد كه برامون يادآور يه عالمه روزهاي سخت و شيرين بود. ساعت نه شام آماده بود و بعد از اون رفتيم سراغ كيك و شمع يكسالگي و كادوها. البته شما ديگه خيلي خسته شده بودي و بد جوري نياز به خواب داشتي. تا اون لحظه هم كلي بهمون حال داده بودي و اجازه داده بودي بهمون خوش بگذره. دوتا مادرجونا و عمو حسين و دايي سعيد وجه نقد دادند و عمو علي يه باربي خوشگل باردار به اتفاق همسر و كودك خردسالش بهت كادو داد. عمه جون يه حوله لباسي و عمو مجتبي و سعيده جون پيراهن كادو دادند. دست همه شون درد نكنه. هديه من و بابا محسن هم دو عدد النگو كه اصلا قابل دختر گلم رو نداره. در مجموع همه چيز جشن خوب بود و عالي به جز يه چيز بزرگ كه نبودش خيلي آزاردهنده بود. دارم از جاي خالي يه فرد عزيز تو كل زندگيمون حرف ميزنم. از جاي خالي حميد عزيزم كه نبودش تو لحظه لحظه زندگيمون هر روز بيشتر از پيش احساس ميشه.

 

     

 

 

   

تزيينات جشن

   

     

 

     

 

     

 

     

 

 

      ريسه هپي برز دي

 

 

     

 

     

 

 

ريسه خوشامد گويي

 

    

 

كيك جشن

 

     

 

     

 

 

ميز شام

 

      

 

     

 

      

مهموناي جشن مون

 

     

 

    

    

 

                      

 

 

                  

 

     

 

     

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

هدی
25 شهریور 92 10:31
تولدددددد ارغوان کوچولو خوشگل مبارم عزیزم ان شاله جشن فارغ التحصیلی و موفقیتهاتو ببینم
سمان مامان ارغوان
پاسخ
مرسی هدی جونم
مامان رادمهر
26 شهریور 92 21:59
ارغوان نازنین اولین سالروز تولدت مبارک.خوشبختی و شادکامی و سلامتیتو از خدای مهربون میخوام.البته در کنار مامان و بابای عزیزت.بوسسسسسسسسسسس واسه خوشگل خانوم مرسی عزیزم. همچنین کوچولوی شما و همه کوچولوهای دیگر رو خدا حفظ کنه ان شالله
سانی مامی شادیسا
16 مهر 92 17:27
به به چه جشن قشنگی. خوش بحال ارغوان با این مامان هنرمندش دست همگی درد نکنه که اینقدر همکاری کردن و یه جشن خاطره انگیز برای گل دخترمون گرفتین همه چی عالی بود انشالله روح برادر عزیزت قرین شادی و آرامش باشه
سمان مامان ارغوان
پاسخ
ممنون سانی جون.خدا رفته گان شما رو هم قرین رحمتش قرار بده ان شالله